عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
58
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
گلاب ، تخم كدو ، نخودچه ، شمد روكش ، كاشى آلات ، گليم و خرسك ، جاروب ، ترمه ، چيت ، قلمكار ، لحاف ، سفره ، شوره . صبح شنبه 18 [ ربيع الثّانى ] از قم بيرون رفتيم به سمت ساليان . پنج فرسخ است و ساليان كاروانسرايى است خراب . در عرض راه ، على جان بيگ ، رئيس قراسورانها « 1 » را ميرزا سيّد محسن ، وزير « 2 » عراق 8 ، فرستاده بود به استقبال جناب ناظم خلوت براى تدارك سيورسات و دعوت به سلطانآباد 9 . از اين منزل در برف بوديم تا اواسط راه لرستان . صبح يكشنبه 19 [ ربيع الثّانى ] حركت نموديم به سمت راهجرد . چهار فرسخ و نيم است و از كنار قريهء انارك و نانگرد گذشتيم . در اين منزل ، زغال فراوان است [ من ] تبريزى 200 دينار و نان خوب ، و جمعيت يكصد خانوار . ملك رعاياى جزو « 3 » است . ماليات نقدى پانصد تومان و نود و دو خروار . عمال جنس را از ديوان مىخرند دوازده قران و چهار تومان تسعير نموده از رعيّت مىگيرند و نرخ رايج آن يك تومان و پانصد دينار . صبح دوشنبه 20 [ ربيع الثّانى ] حركت نموديم به سمت ابراهيمآباد . طول منزل شش فرسخ و نيم است . اسب جناب ناظم خلوت تندرو بود ؛ ملاحظهء همراهان را نمىكرد . شب سهشنبه در ابراهيمآباد مانديم . قريهء معتبريست ، صاحب دويست خانوار [ و ] صنعت قالىبافى فراوان . قلعهء مشكآباد معروف نزديكى اينجا است . سابق قالىبافى فراوان داشته . اهالى آن ياغى شده قلعهء دولت [ را ] كوبيده . بارى ، مجموع دستگاههاى قالىبافى در عراق مىرسد به سه هزار باب . در ابراهيمآباد زغال كمياب است نان و پنير خوب فراوان . [ سلطانآباد ( اراك ) ] صبح سهشنبه 21 [ ربيع الثّانى ] از ابراهيم آباد حركت نموديم به سمت سلطانآباد . طول راه شش فرسخ و نيم . در يك فرسخى شهر ، ميرزا سيد محسن وزير و جمعى از اعيان و معارف با كالسكه « 4 » آمده بودند به استقبال جناب ناظم خلوت . دو سه روز توقّف ، خيلى پذيرايى نمودند . سلطانآباد بلدهايست خوش وضع ، مربّع شكل ، كوچهها همه متوازى همديگر و دو خيابان برابر دروازهها باز است ، و كاروانسراها [ و ] آب و هواى خوبى دارد و نان خوب . جمعيّت بيست الى
--> ( 1 ) . در نسخهء خطّى : قرارسورانيها ( قراسور « سرهنگ محافظان قافله ، آنكه به سركردگى گروهى از جانب پادشاه در راهها نشيند تا قوافل را از منازل مخوف به سلامت بگذرانند ، امنيه . . . » ( فرهنگ معين ) ( 2 ) . حاكم ، والى ( 3 ) . خرده مالك ( 4 ) . در نسخهء خطّى : گالسكه